زنده جوب



در نيست انگاری ايرانی

در نيست‌انگاري ايرانی

 

هوشيار انصاري‌فر

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم.

 

 

صبح سي‌ويك تير هشتادوسه. به مناسبتي حجت‌الاسلام و المسلمين ساعت ده، درس دشمن‌شناسي از شبكه پنج.

و دشمن‌شناسي،كل نسبت دشمن‌شناس، كه فروكاستي است از بشر، با عالم، از صغير و كبير.و بشريت كه خود فروكاستي است، انتزاعي بله انتزاعي است از آدمي‌زادي، از بني‌آدم.(و بني‌آدم كه خود البته فروكاستي است از دو به يك ، از آدم و حوا به آدم.)  

بني‌آدم درتقابل با بشريت.

بني‌آدم كه باری از «آدم»،از آدمي، «زاده» است.گوشت، پوست، خون، و جنين. زاده. (بني‌آدم).وهمچون جمله «زادگانِ» جمله مخلوقات، دلالت بر دو  مي‌كند(یک زن و یک مرد)،بر گوشت، پوست، خون و جنين. هر زاده،هر فرزند،نه انتزاعی،که انضمامي از يك زن و يك مرد، و تک تک زادگان از سرخ و سفيد و سياه و زرد،نهايتاً، و نه غايتاً، نمایهindex)) ای نه نماد(symbol)ی از آدم و حوا.

بستري براي تفاوت نه برای شباهت.

بنی ادم.      

  • ***

 «دشمن‌شناسي» همان‌گويي است.

دشمن اوست كه با ما نيست – نا«باما»ست – اين‌همان. دور باطل «ما» (ما آدمي-مؤمن‌ها) با «ديگران»، با دشمنان. آفاقي يا انفسي، دنيايي يا اخرايي، مادي يا معنوي، خويش يا بيگانه، خارجي يا داخلي، باري دشمن.

و دشمن‌شناسي فروكاستي است از كل معرفت، همچنان كه سوژه ی هم‌بسته(correspondant) ی آن، «آدمي-مؤمني»، اگرچه خام و بسيط و نپرداخته مانده،خلاف معاصر مدرن‌شده خويش، «بشر»، انتزاعي است، فروكاستي از آدمي، از آدمي‌زادي، از بني‌آدم.

و بدین گونه دشمن شناسی لاجرم گامي است مجدد به جانب مدرنيت،هرچه باشد يا نباشد، مدرنيت. و راستي را، خلاف پندارها، انقلاب اسلامي،جامع ترين و جدي‌ترين گامي از جانب ايرانيان بوده است،دراین صد سال از واشدن در تجدید و تجدد، به جانبی كه همواره بدان میل کرده اند، مدرنيت،و بدين تجديد گام‌ها مدام «متجدد»‌شده اند، بي‌آن‌كه بدو واصل شوند؛ مدرنيت، كه باری يك «حد» (limit) است، هرچه باشد یا نباشد،مدرنیت،که باری مي‌توان به جانب او «ميل» كرد، هرگز اما نمي‌توان به او رسيد.

و انقلاب اسلامي در – به اصطلاح - «سنتي»‌ترين لايه‌هاي خودش هم میلی است، في‌نفسه، بدان جانب، از سلطنت به جمهوريت، از انضمام به انتزاع،از بني‌آدم به بشريت.

***

ديگر حجت‌الاسلام به ما اعلام مي‌دارد حتي خواهري و برادري هم بسا كه بسترهايي براي دشمني از كار درآيند. كل دنيا، خويش يا بيگانه، پيش روي دشمن‌شناس. پيش روي آدمي-مؤمني كه ديگر دشمن‌شناس هم شده است.

آن جامعيت (collectivity) هستي‌شناختي، و نه وحدت معرفت‌شناختيِ،آن«سنت ايراني-اسلامي»،منفجر شده است. به يك باره چشم‌هاي خود را باز كرده و خود را ويرانه‌اي يافته است، سرزمين هرزي،هم بسته ی آبادي ديگران. تحت شبيخون سالبه مدرن، تحت مدرنيت فروكاسته به مدرن‌سازي آمرانه پهلوي، تحت «تجدد» به سياق پهلوي، به يك‌باره چشم‌هاي خود را باز كرده و خود را همين عبارت از «تاريخ» خود يافته است، تاريخي كه البته گفتن ندارد، ديگران مي‌نويسند. ويرانه‌اي در مقام يك زوج تقابلي براي آبادي ديگران. ويرانه‌اي برای آبادسازي ديگران،برای استعمار:

يه وجب خاك مال من، هرچي مي‌كارم مال تو

يك وجب خاك.تاريخ در مقام خنزروپنزر. يك موزه كه همین حاصل جمع مفردات خویش محسوب مي‌شود. ابژه‌اي، گفتن ندارد، براي شرق‌شناسي. همين.

***

بله از اوست كه پيوند خواهري و برادري هم دريغ مي‌شود ساعت ده از شبكه استان. و اين دشمن، اين اشقيا، اين انيران جديد، به اين ترتيب، گفتن ندارد، كه فراسوي مرزهاي نژادي، قومي، زباني، جغرافيايي ... و حتي ملي و ديني، مرزهاي جديد خود را با جهان ترسيم بايد بكند. مآخذ به اصطلاح «سنتي»، براي اين دشمن‌شناسي، اين ايمان متجددمآب، اين معناي مجدداً فروكاسته آدميت و مؤمني، به كار استناد نمي‌آيند. و در امتناع مرزهاي جديد محتمل، مؤمن فروكاسته به دشمن‌شناس (كل دنيا خويش و بيگانه پيش روي او)، مؤمن تحت شبيخون سالبه مدرن، به هر صورتي و به اتکای هر قسم معرفت شناسی، به استناد هر مأخذي و با ارجاع به هر مرجعي، ممكن است دشمن‌شناسي كند، بلكه در اين عرصه تجديد و تجدد، نشان مؤمني بر ناصيه خويش حاضر نگه دارد.

 او كه همواره در آستانه سوژه‌شدن از سوژه‌شدن باز مانده، ابژه از كار در آمده است، او كه همواره بدو سلب رخ داده اما ايجاب دست نداده است، چه شگفت اگر حساب را يك بار ديگر بسپارد به خدایی،به تجسمی از خدايي كه اين بار جمله عالم «ابژه» اعمال ولايت مستقيم یا غيرمستقيم اوست. خدايي كه ديگر نه عليم و نه قدير،که يك سوژه است، همین يك سوژه، يگانه سوژه ممكن در مقابل اين عالم از خويش و بيگانه، يگانه دشمن‌شناس و يگانه ايجاب كننده. منحصر پدافند موجبه در مقابل شبيخون سالبه... سلب بدون ايجابی، بدون امكاني براي ايجابی دیگر، آري.

***

نيست‌انگاري عاميانه (vulgar) ايراني.


هوشیار انصاری فر