زنده جوب



تماشاگرنما

بسم الله الرّحمن الرّحيم

            من هم متشكرم

                      از آقاي عادل فردوسي پور

تماشاگرنما

يك نفر از اين كه در يك نفر ما را ، به هيچ وجه

يك نفر ما را نه

ما از هردو را ، به نصف اندر ، زشكستن در

به هيچ وجه ،

ما را نجات دهد ما را نجات

وهردو يك نفر حاضر

سلام پيروزي خوب ، دوست داشتني و شيرين ، سلام

حاضرانِِ آگاه ، ناظرانِ درصحنه ، محترم ، و متشكّر،

سلام  

متشكّران ِاندرميان يكديگر

  

اوّل

 

فرانك آنها كه به اسبها شليك مي كردند بي هوا بي هوا

پرچمهاي سه رنگ را در هوا حاضر

مي دارند نگاه ، نگاه

و اريب و مورّب و باريك و حاضر

آنها كه مي دادند كه مي دادند با با آب ، اريب ، آب

با رنگهاي پريده و با چشمهاي مورّب ، با مردمكهاي شيرين

با با موهايي غريق ، غريق ،

از از شبق

اندرآب

و يك دفعه شلّيك يك صد هزار نورافكن غريب ، سلام

و يك يك برش از يك دفعه يك بارش عجيب ، عجيب

يك طرح بدون قاب اريب ،

حاضر را و ناظر را و اندر صحن

ما را نجات و آبي را

اندرميان هردو رنگ اندر

و خوب ، خوب

و يك يك غروب غمگين ، غروب  

باران ، حضور ، ورزشگاه

با باران   

سلام سلام

آزادي

باران ، غروب ، آزادي ،

اندرميان و اندرميان صحن اندر

 

دوم

 

فرانك آنها كه به سينه رنگها اندر سرفه مي چكانيدند ،چكانيدند ، به اندازه ،

يك حفره و گود، قرمز، يك

و يك حفره ديگر ، يك

با با يك ميله اندر پرچم هر مشت ، با

با يك يك دفعه بارش پرشتابي از هيچ كس از هيچ كس يك دفعه متشكّر ،

شلّيك

با با يك صد هزار تك شاخ جوان برخاك ، يك دفعه بي ، بي هيچ مقّدمه اي ، پايه اي يا قابي ،

عليكي يا يا سلامي ،

با با يك شلّيك دوست ، دوست داشتني ،

با آن شاخها آن شاخهاي مورّبِ و باريك ، و به اندازه ،

و به خاك اندر ، و به خاك اندر

برآنان جمله برآنان جمله صدها هزار ، هزار

با سلام ، سلام

بابا داد داد

آب آب ،

با بي اندازه سلام

 

مرا فرانك مي مي كشيّ ودستهاي من اندررنگهاي تو آلوده ،خوب ، رسيده ، شيرين ، متشكّر

ترا مي فرانك مي كشم اندرميان رنگهاي من دستهات ، آماده ، خوب ،حاضر ، غرورانگيز

بي اندازه غرورانگيز ،

و متشكريم ماها ، دوتا ونصفي ها ،

و مي شكنند فرانك ، اخيراً ، خوب

مي شكنند

 

نيمِ تلف شده

 

و عزيز بيننده اينجا ازآن غروبهاي غميني است غروبهاي غميني است در بغداد ، در بغداد

سلام بي اندازه عزيزي است در بغداد ،  

من ، كه حاضر نيستم از توبگذرم ، اصلاً ،

آنها ، كه اسبهاي مسحورگشته اسبهاي مسحورگشته را، اخيراً ،

مدّتي است هست ، در بغداد

كه ديگرجدا جدا نه ‌دوتا دوتاست ‌كه ‌مي‌كشند، اخيراً ، يك مشت ‌اسب‌ را كه‌ مسحور كه‌ مسحورگشته‌اند فرانك اخيراً خوب

و كار مي‌گذارند ، ميل پرچم را ، همين اندرمشت ،

و مي پاشند، و من هم به نوبه خودم اندر

 

مشت مشت  قرمز را

اخيراً قرمز را همين جا غروب، خوب

آبي را ، و آبي را به نوبه خودش بر خاك

و مي پاشند و مي پاشند

با ما هردو حا حاضر ، دوست داشتني ، غرورانگيز

با با غايب ، با با غروب ،

بي اندازه غرورانگيز

 

و متشكّريم ماها هم متشكّريم ، بيننده عزيز ،

ماها دوتا و نصفي سه تا نصفه ها ماها ، 

و اندر ، عزيز ، اندرها ميان يكديگر

 

          اصفهان ، تحرير اوّل شهريور 80

تحرير آخر ، مهر 84

 


هوشیار انصاری فر