زنده جوب



نامه از ديروز

بسم الله الرحمن الرحیم آقای کاکایی عزیز و اما بعد ازسلام من بر شما،

این که ملوکانه و بلکه پیرانه، و همان طور که انتظارمی رفت درهرحال برازنده ناز، بربالین خستگان ظاهرشده اید، خود ازچشم درویشی و مریدی البته شایان شکر و جای تقدیرست، و بندگان را البته بیش ازین نرسد دم زدن، اما من باب دینی که گویا دو دهه ای ست درمقام دوستار شعر معاصر به شما پیداکرده ایم و برسم پس دادن درس نزد استادی، استنباط خود را از افاضه ارجمند جناب عالی این جا به عرض می رسانم.

بنا به نص کلامتان این بنده «گنگ» می نویسد و نه تنها نمی فهمید چه می گوید بلکه اصلا «متوجه» مطالب او نمی شوید، و درحقیقت، «...آنقدر مغلق گویی می کند وآنقدر با کلمات بازی می کند که نمی تواند منظورش را روشن بیان کند.»، چنان که مجبورشده اید استمداد کمک از سردبیر روزنامه کنید. البته عین صواب است که تماس با رییس هم یحتمل وافی مقصود است وهم به قطع ویقین ضامن شأن شخص تماس گیرنده،. سستی و پریشانی مکتوب حقیر البته مانع نشده است که به شیوه مرضیه کیمیانظرانه درآن نظرکرده پای سخن به زین «افشاگری» هم برسانید، و نزد نوجوانان و جوانان شصت و هفتاد این البته شگفت نیست: « یک نگاه جامعه شناسانه مارکسیستی برای معرفی جریان شعر انقلاب که خیلی هم نخ نما شده... ». لازم هست یادآوری شود، اگر بنا براستی بر نص باشد، که تلاش راقم یادداشت شرق و مطلب شهروند، معطوف به رصد و بیان مضمون تقابل شهر و روستا بصورتی است که درشعر کسانی وازجمله شما وآقای قیصر متجلی است، نه معطوف به تبلیغ یا حتا تایید این تقابل؟ این مضمون البته بخشی از مرده ریگی است که از بخشی از مارکسیستهای دهه های گذشته به جناب عالی و سایر دوستان رسیده است، یا رسیده بود. اما چه در خوان شما چه در سفره مارکسیستهای ایرانی این مضمون درعین حال میراثی است بجامانده از تاریخی «ایرانی»، به هرمعنایی که این کلمه داشته باشد. من موافق شما نیستم اما در آن ستون کوچک قدمی برای تفاهم با شما برداشتم. درعوض شما در کمال تواضع، و آری در کمال ادب، به من درس فارسی نویسی داده اید.عفاک الله! آقای کاکایی عزیز،1386 است  و  شما در محاصره چریکها نیستید. راستش  از این جا که من می بینم به نظر نمی رسد هیچ وقت بوده باشید. درتسخیرشان شاید اما در خصرشان هرگز. در مطلب آقای قیصر نوشتم کابوسهای امروز ما رؤیای صادقه دوش و پرندوش شما    بزرگواران است.تقصیر من نبود، در نمونه خوانی شده بود صادقانه. راستی اندیشمندانه پرسیده اید معیار دولتی بودن چیست. دیگر باید براستی اجازه بدهید ما از شما بپرسیم: چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی؟

یک مطلب دیگر: بعد از چاپ یادداشت درباره شما در شرق دوستانی گله کردند که چرا درباره کاکایی، و دوستان دیگری که چرا چنین در پرده؟« یادداشت شماتت برانگیز» یعنی همین. گفتم که بدانید.

سایه عالی مستدام

اصفهان- سی مرداد هشتاد و شش

هوشیارانصاری فر


هوشیار انصاری فر