زنده جوب



ماجراهای شگفت انگيز و باورنکردنی صید صياد بدست طعمه(قسمت سوم)

(...)

بعد من حرف زدم، و با توجه به هشدارهای قبلی، سعی کردم حرف­هام را خلاصه کنم که فکر کنم کمی آشفتگی را هم به همراه آورد. بعد از من سعید حنایی کاشانی سخن گفت، کلیاتی درباره­ی هرمنوتیک، که با تعریضی به دعویات من در حرف­هام پایان گرفت، هرچند که در سراسر سخن­رانی هیچ مستندی از خود ریکور ارائه نشد. شگفتی دیگر به خانم نونهالی بر می­گشت که، با وجود سلب صلاحیت نسبی از خود برای سخن گفتن از تفکر ریکور، در خاتمه­ی حرف­هاش سنگ تمام گذاشت و اعلام کرد که ترجمه­اش از کتاب ریکور تنها منبعی است که از او به فارسی داریم، و بنابراین ... ! در صداقت گفته­اش شک ندارم، و مایه­ی تاسف همین که ایشان هم مثل خیلی از ماها آن­طور دست به قلم برده که انگار نه انگار که پیشینه­های مفید و محترمی هم وجود داشته. رامین جهانبگلو سخن­رانی­اش را با تصحیح این توهم آغاز کرد و بعد هم به سراغ حرف­های خود رفت، که به گمان­ام در میان ما بهترین بود. نکته­ی آخر هم در مورد ترجمه­ی خلاصه­ی سخنرانی­ام در سایت "خانه­ی هنرمندان". سرکار خانم لیلی فرهادپور پیشنهاد کرد که خودم متن سخنرانی را ترجمه کنم که هم فرصت­اش نبود و هم برای­ام ساده­تر بود که متن را به انگلیسی می­نوشتم و بعد به فارسی بر می­گرداندم. به هر حال، دیدم که زحمت کشیده­اند و خلاصه­ی مختصری تهیه کرده­اند زیر این عنوان:
Ricoeur and Drida’s Viewpoints
عنوان سخنرانی من، خیلی ساده، این می­شد:
Conflict and Difference: Interpretations of Ricoeur and Derrida
در هر حال، دست­شان درد نکند و خسته نباشند، همگی.

(...)
...  4. معلومات عمومی
این چندوقت دست­رسی چندانی به اینترنت و روزنامه نداشتم. وبلاگ­ام را مرور کردم و نظرات به­نسبت پرشمار خوانندگان برای نوشته­ام در مورد ابراهیم گلستان ("روح حقیر ایرانی") را خواندنی یافتم. روزنامه­ی شرق را هم دیدم، معلوم­ام شد که دوستان بعد یک ماه که از انتشار "صید" می­گذرد حسابی تحویل­ام گرفته­اند: پشت جلد کتاب را به عنوان معرفی آورده و اول­اش هم نوشته­اند "صید قزل­آلا در آمریکا" مجموعه داستانی از ریچارد براتیگان -- دست­شان درد نکند!

شنیدم که چهارشنبه­شب، بچه­ها تهران را ترکانده­اند و حال­اش را برده­اند: خوش به حال­شان.
در مورد انتخابات هم که تکلیف­ام معلوم است، برای سر در آوردن از چندوچون­اش هم زور زیادی نمی­زنم.

 

نقل ازwww.francula.blogspot.com


هوشیار انصاری فر